![]() |
![]() |
|
| ( لحظه ای با محبوب ) |
|
در لحظه ابدیت جاریست و |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/26ساعت 13 توسط صدای آشنا |
|
|
كودكان خداوندان خردسال زمينند .. كودكان هنري دارند كه بزرگسالان در طي روند رشد آنرا از ياد ميبرند. برگرفته از سایت http://www.eck-iran.com |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1385/12/24ساعت 21 توسط صدای آشنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/19ساعت 21 توسط صدای آشنا |
|
|
بالشی دارم به زیر سر و در سر رویایی بر فراز راهی خویش میبینم به میان جمعی با امیدی به سودای پرواز ره به سوی دریا جمعی در آشوب مردمی در پروا من همان امیدوارم که روزی داشت رویای پرواز - صدای آشنا -
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/19ساعت 21 توسط صدای آشنا |
|
|
در رويا بودم,خسته و تنها,بی کس و غمگین,تاریکی همه جا را فرا گرفته بود,نه چیزی دیده میشد و نه شنیده میشد.هر شب این تنها چیزی بود که میدیدم.آن شب آرزو کردم کاش جرقه ای از آتش عشق خدا را فقط میدیدم,بلکه مرحمی باشد بر زخمهای تنهایی ام.چشمانم را بستم در هر طرف سوسوهای نوری دیدم که بعضی از آنها به سرعت خاموش میشدند و بعضی دیگر مدتی بیشتر روشن میماندند و دست آخر آنها نیز خاموش میشدند,به دنبال نورها رفتم و مسیر آنها را دنبال کردم,گاهی از مسیر دور می افتادم و گاهی دوباره به دنبال آنها بازمیگشتم,هرگاه که به دنبال آنها میرفتم رفته رفته نورشان بیشتر میشد و مدت بیشتری روشن میماندند و هر گاه که به بیراهه میزدم و دوباره بازمیگشتم نورها به حالت اول بازمیگشتند ولی آنها را چنان میدیدم که مانند درخشان ترین حالتشان در دفعه پیش بودند,در هر نور جلوه ای از حقیقت و فلسفه وجود بود,با پشت سر گذاشتن هر کدام گوئی به خودم نزدیکتر میشدم و گمشده ام را کم کم پیدا میکردم,همینطور در مسیر بودم که آرزو کردم کاش به منبع این نور میرسیدم, دوباره چشمانم را بستم و شمعی را دیدم که بی صبرانه میسوخت و آتش نگاهش همه چیز را میسوزاند,سوختن شمع آهنگ خاصی داشت,شعله های شمع موسیقی زیبائی را در ذهن مینشاندند,به شمع نگاه کردم,با صوتی دلنشین میگفت:((بیا)) برگرفته از سایت http://www.eck-iran.com/forum/viewtopic.php?t=1203&sid=b642be03e5362cf2814c33be2ce46c24 |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1385/12/12ساعت 22 توسط صدای آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیایی سکوت برای گفتن دارم و دنیایی فریاد برای سکوت عمری برای بودن در این لحظه و لحظه ای بوسعت چندین عمر چشمی برای دیدن و دلی برای تابیدن - صدای آشنا - |
|
RSS
|