![]() |
![]() |
|
| ( لحظه ای با محبوب ) |
|
آسمان آبیست تکه ابری در گوشه ی آن جاریست و پریشان به نسیمی گشته زلف درختی زیبا دانه های خورشید بر گونه ی من میبارند بوی عطری شیرین ... نوبهار است انگار باز من نو شده ام لانه ای باید ساخت و به شوق پرواز دانه ای باید چید بدرون لانه یک نفر تشنه ی این پرواز است اینک اینجا انگار عشق میخواند باز مرگ بغضی اینجا ... مستی و چه چه ای - صدای آشنا - |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/01/23ساعت 15 توسط صدای آشنا |
|
|
مرغکی دیدم آواز خوان ترانه ی خدا نشسته بر درخت زندگی روی به آسمان آزادی بدنیا آمده در لانه ی امید به سامان آمده با عشق .... بی اختیار چشم بر چشمان مشکین اش دوختم و در آن عمق شیرین عاشقانه آرام اقیانوس را نوشیدم من شیدا در نسیم معطر جاری در آسمانش ... در آن آبی آرام زیبا ... غرق در رقص نور و آواز بودم ... میتوان مرغکی شد لبریز پرواز و تا انتهای بوسه گاه دریا بر خورشید پر گرفت - صدای آشنا - |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/01/22ساعت 20 توسط صدای آشنا |
|
|
و من باز به روز تولد آمدم در يک لحظه به کوتاهی ابديت و تولدم را به تکرار می آغازم و من باز به روز تولد آمدم - صدای آشنا -
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/01/08ساعت 13 توسط صدای آشنا |
|
|
ای بغض عزیز: مرا به حال خود رها مکن من برای "روز اشک" هزاره ها در انتظار بوده ام ای رود جاری: مباد که آواز زیبایت را از روح سراپا گوشم دریغ کنی من با نغمه های آشنای تو حضور اقیانوس را در این نزدیکیها حس کرده ام و ای روح: آرام باش و مسرور آنچنان که رود در پیشواز اقیانوس پایکوبی میکند بین تو و اشک فاصله تنها حد بین رود است و اقیانوس نمیدانم.... اما خیلی پیش تر از پیش ترینها و شاید اندکی قبل کویر بودم.... بسیار خشک و امروز از تو ای بغض عزیز سرشار و اینک پای کوبانم .... سرشار من به رؤیا "امروزی" دیده ام .... غرق در اقیانوس اشک وبه "امروزی" دیگر بر گونه های گرم عاشقی بغض آلوده جاری بودم - صدای آشنا -
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/01/07ساعت 19 توسط صدای آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیایی سکوت برای گفتن دارم و دنیایی فریاد برای سکوت عمری برای بودن در این لحظه و لحظه ای بوسعت چندین عمر چشمی برای دیدن و دلی برای تابیدن - صدای آشنا - |
|
RSS
|