![]() |
![]() |
|
| ( لحظه ای با محبوب ) |
|
وقتی اشتیاقت بدانجا رسید که از معشوق پر گشتی و از خویش تهی تنها در آن موقع شاید بتوان گفت که عاشق گشته ای اما تو دیگر نیستی و هر چه هست معشوق است پس چه کسی فریاد خواهد زد که من عاشقم اینچنین است که میتوان در ادعای کسی که خود را عاشق میداند تردید کرد تنها عاشق از عشق میگوید. اما عاشق کجاست؟ و اینچنین است که عاشق تنها وقتی که خود به عشق تبدیل شده باشد عاشق است و عشق جریان هستیست و زنده است هرچیز به عشق در عشق خویشت بسوزان خاکسترت برباد ده ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/02/21ساعت 16 توسط صدای آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیایی سکوت برای گفتن دارم و دنیایی فریاد برای سکوت عمری برای بودن در این لحظه و لحظه ای بوسعت چندین عمر چشمی برای دیدن و دلی برای تابیدن - صدای آشنا - |
|
RSS
|