تبليغاتX
صدای آشنا
( لحظه ای با محبوب )

 

لبهایم را بر بال خنده هایت مینشانم

و به قهقهه ی دیر آشنا گوش میسپارم

تن خسته و منتظر را به این پاهای رقصان میسپارم

چشمهایم به اقیانوس اشک شیرینت غرق میکنم

و آنجا در حضور ستاره هایت

به حیرت می نشینم

دستم بگیر

مرا که به سختی پا به پایت تا خورشید همراهم

مرا که از دیروز و دیروزهایی که فردا می آیند

دست در دستان باسخاوتت می گریزم         - صدای آشنا -

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 20  توسط صدای آشنا | 

تو که پاياني بر تکرار مي خواهي
و آغازي بر جاودانگي
تو که دستانت در پي دستان گرم پدر است
و روحت تشنه به جام عشق
تو که از پس انتظاري طولاني، آماده اي
و ميتواني دانه هاي خورشيد را به سوغات بياوري
تو که کودک روحت را معصومانه تربيت کرده اي
تا در حيرتي شيرين قلب اعتمادش را
به دستان با سخاوت پدر بسپارد
ببين دستان پر مهري را که به سويت ميآيد
تا تورا به خانه ي خورشيد برد
از فاصله ها بگذر
که اينجا فاصله اي نيست
از زمان بگذر که اينجا هميشه بوده و هميشه هست
روياي اينجا زيستن را دمي رها کن
و ببين که پدر پا به پا تو را تا منزل خورشيد همراه است
از خار و خس مترس
دريچه ي قلبت را به مهر پدر بسپار
و به اين کيميا بيمت به زر عشق مبدل کن
.
.
.
کودکت آواز ميخواند 
کودکت مي رقصد   
کودکت از خويش برون ميآيد 

کودکت با اين راهها هزاران سال آشناست
وبا نور خورشيدي که گونه هاي سرخ او را
به بوسه هاي شيرينش مي خاراند

دمي به روياي زيستنگاه زميني ام ميروم
صبح است
سالهاي زيادي در اين ثانيه ها بگذشت
اينک هنگام رفتن به زيستگاه زميني ام آمد

سفر به سلامت - صداي آشنا -

+ نوشته شده در  شنبه 1386/06/31ساعت 11  توسط صدای آشنا | 

 

 

قطره فرصتی یافت تا راه پیموده را مرور کند

زماني بر ابر منزل داشت

درآن آسمان با قطرات چندی زندگی کرده بود

زمانی بر گونه گلبرگی خانه داشت

و بارقه نگاهی عاشق را در خویش دیده بود

اینک در رود جاریست

جایی که آهوان وحشی در ساحلش میخرامند

و خانواده ای آسوده خاطر بساط عیش برپا کرده اند

...........

به ناگاه سوالی در سر و هراسی وجودش را پر کرد

اگر این سفر بی حاصل باشه و بیدرنگ بمیرم؟

درمسير رودخانه

احساسی گنگ میگفت حادثه ای در پیش است

صداي رودخانه و خيل قطرات این حس را تقویت می کرد

...........

صدای "سکوت" هر لحظه بیشتر میشد

بی اختیار هیجانی شیرین وجودش را پر میکرد

بارقه ای و پایان امید ی که همیشه با او همراه بود

وعاقبت آن حادثه عظیم

اقیانوس......

در بزم مرگ خويش

قطره در اقیانوس گم شد

...........

دیگر قطره نبود

اقیانوس بود

تولدی...

و این آخرین صدای بی "سکوت" بود

و آغازی بر "سکوت" فریاد

فریادی بی صدا - صدای آشنا -

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 13  توسط صدای آشنا | 

 

 

دیروز بر مزار خویش بودم

صدای گریه خواهری در مرگ برادر

و بغض فروخفته پدری و برادری

وه این چه سکوتیست؟

چه بوی خاک دیر آشنایی

به ناگاه بر خود لرزیدم

خاطراتی گنگ بیادم آمد

خاطرات زندگی

نگرانی ها

امیدها

غمها

شادیها

شادی دیگران در تولدم

و شیون آنها در مرگم

دیروز با بوی دیر آشنای قبرستان نجواها داشتم

زمستان بود و برف و سرما

و کلاغی که بر درخت سرما زده به زیر بالهایش پناه آورده بود

وه چه گذرگاهی بود

و چه رمزالود بود بوی آن خاک

آنجا چقدر دور است هنگامی که به مشکلات عادت کرده ایم

و چه نزدیک است به روحی که عادت تکرار را کنار گذاشته

ندایی در درون پیچید

دیگران را به خویش واگذار

تو اینک آزادی - صدای آشنا -

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 13  توسط صدای آشنا | 

 

ای محبوب

این مهر تو بود وقتی نسیم سحر تن خسته ام را نوازش میکرد

این عشق تو بود که سرشارم کرد وقتی طلوع خورشید خرامیدن گرفت

این درخشش نور تو بود وقتی نگاهم به چشمان معصوم کودکی گره میخورد

ای محبوب

هماره در شکوهت بودی و "من" نبودم

واینک هستی و "من" نیستم

نیست ام اگر هستم

هست ام اگر نیستم

ای شور هر هستی

ای دلیل هر مستی

دوستت دارم - صدای آشنا -

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/18ساعت 13  توسط صدای آشنا | 

 

ديشب از درد به خود پيچيدم

درد شيريني بود

لرزشي روح فزا

کودکم مي جنبيد

زايشي هم در راه

کودکم معصوم بود

با سکوتي زيبا

کودکي پرمعنا

کودکي پر غوغا

ديشب از شيريني دردي زيبا

سر به سر شور شدم

وبه دل نور شدم

از پي صدها سال

رنج نا آگاهي

انتظارم طي شد

کودکم مي خنديد

کودکم ميگرييد

کودکم بر در و ديوار دلم مي کوبيد

اختيار از کف رفت

کودکم جان بگرفت

به دمي آغازيد

وه چه چشماني داشت

وه چه نوراني بود

کودکم مي بوييد

کودکم مي جوييد

عاقبت چشمانش سوي من چرخان شد

گره اي در دونگاه

رمز ورازي پيدا

سفري در خود بود

سفري در دريا

در دل اقيانوس

و به دشت گلها

بوي عطري زيبا

من به بالا رفتم

بر فراز ابرها

من به پايين رفتم به ميان دشتها

من به ديدار عزيزان رفتم

ونوايي زيبا

.

.

وقت برگشتن بود

اين سفر طي شده بود

بوي نمناکي شبنم بر رخم جاري بود

هم نواي شکستن بغضي در دل

آه از آن رقص درجاري اشک

آه از آن بارش نور

حادثه زايش بود    - صدای آشنا -

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/06/14ساعت 10  توسط صدای آشنا | 

 

داستانی قدیمی:

وقتی خداوند دنیا را آفرید، عادت داشت که در همین دنیا و در میان  بازار زندگی کند. ولی زندگیش روز به روز مشکل تر میشد زیرا مردم همیشه با شکایت ها و مشکلاتشان به سراغش می رفتند: همسر کسی بیمار است و فرزند کسی مرده است و دیگری بیکار است.... انواع شکایات و مشکلات مردم. و مردم حتی ملاحظه نمی کردند که روز است یا شب: بیست و چهار ساعته مجبور بود به شکایات مردم گوش بدهد و طبیعی است که حوصله اش سر برود!

عاقبت از مشاورانش نظر خواهی کرد. گفتند، "... اول اینکه آفریدن این دنیا خطایی بزرگ بود! و دوم اینکه زندگی تو در چنین دنیایی نیز اشتباه بوده است. حالا فرار کن چون این مردم تو را خواهند کشت!"

خدا پرسید، "به کجا فرار کنم؟"

یکی گفت، "به قله ی اورست برو."

خدا گفت، "شما آینده را نمی دانید. من از گذشته و حال و آینده با خبرم. به زودی مردی به اسم ادموند هیلاری ، به آنجا خواهد رسید. و وقتیکه مرا ببیند، به زودی همان مشکلات شروع می شوند: اتوبوس ها و جاده ها و هواپیماها و رستوران ها همه جا ساخته خواهند شد... چون مردم به آنجا خواهند آمد تا مشکلات و مسائل خودشان را بازگو کنند. بازهمان اوضاع شروع می شود."

کسی دیگر گفت، "پس بهتر است به کره ی ماه بروی."

خدا گفت، "شما نمی فهمید. هیچ جایی نیست که انسان دیر یا زود به آنجا راه پیدا نکند."

در اینجا یکی از مشاوران پیر که عادت داشت کمتر سخن بگوید در گوش خدا زمزمه کرد، "من جایی را می شناسم که انسان هرگز به آنجا راه نخواهد یافت: تو فقط به درونش برو.
او همه جا را خواهد گشت ، ولی هرگز درون خودش را نخواهد گشت." و خدا گفت، "این به نظر منطقی می آید." و از آن زمان تاکنون، خداوند در درون ما زندگی کرده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/06/11ساعت 20  توسط صدای آشنا | 

ماهی اقیانوس پرسید:

مرا ببخش، تو از من مسن تر هستی، پس می توانی به من بگویی

 کجا می توانم آن چیزی را که اقیانوس نام دارد پیدا کنم؟

ماهی مسن تر پاسخ داد:

اقیانوس چیزی است که تو اکنون در آن هستی

ماهی ناامید شده گفت:

آه؛ این است؟ ولی این آب است. آنچه من می جویم اقیانوس است

و او شناکنان دور شد تا جایی دیگر را بگردد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 11  توسط صدای آشنا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ


دنیایی سکوت برای گفتن دارم

و دنیایی فریاد برای سکوت

عمری برای بودن در این لحظه

و لحظه ای بوسعت چندین عمر

چشمی برای دیدن

و دلی برای تابیدن

- صدای آشنا -



پیوندهای روزانه
aa42579511225159707fb2846e3c420e
goodreads
netlog
yaassin
کتابخانه تک بوک
کتابخانه فروغ مهر
کتابخانه نیلوفر آبی
tagged.com
divshare
zebo.com
Technorati
ایران متافیزیک
par30theme
لینکستان
فيزيک هوپا
نشر تعاليم حق
تر جمه قرآن
کــتب فارسي
میراث اندیشه
نغمه
احمد شاملو
سهراب سپهری
کتاب سارا - دانلود صد کتاب
شاهنامه
تانترا یوگا
یوگا
موسیقی معنوی
ترنم - موسیقی معنوی
نور و فرزانگی
ارواح - انجمن
اشعار مولانا
کتاب‌های جدید
e-books
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
پیوندها
عکسهای ا ش و
عکسهای ا ش و
طراحی و نقاشی های ا ش و
وبلاگ دوستان ا ش و
سایت فارسی ا ش و
دنیای ا ش و
سایت اصلی ا ش و
o s h o v i h a
آشرام ا ش و
راه زندگی
w i s d o m - f l a s h
دکتر آزمندیان
لینکهای تائو - فارسی
هنرهاي ذهن و روح
ایران ذن
فصلنامه علوم باطنی
جستجوگر وبلاگهای فارسی
ایران ریکی
گروه متاآرشيو
وبلاگ میثم برغانی
وبلاگ مثبت من
وبلاگ - تولید اندیشه
وبلاگ میثم
وبلاگ روح مقدس
وبلاگ ماوراء
وبلاگ - در حظور حی
وبلاگ صداقت دل
وبلاگ - تائو
وبلاگ لمس
وبلاگ - خورشید آشنا
وبلاگ - یک فنجان سکوت
وبلاگ - ماوراء الطبیعه
وبلاگ یای شهری - پیشاهنگ
وبلاگ باغ همسفران-سیامک پگاه
وبلاگ رویای خیس - خلوت شیدا
وبلاگ - دعا به حال بیابان -شکیبا
وبلاگ صبح روز بعد
وبلاگ لیلی مجنون - شاهین
وبلاگ - مرگ گلبرگ مریم -ریما
وبلاگ شبنم سحرگاهی
وبلاگ تجربه بودن در اکنون
وبلاگ نغمه کوچک در آوای سکوت
وبلاگ - ا ش و - محسن
وبلاگ استاد - ا ش و -
وبلاگ یک فنجان چای
وبلاگ یافا
وبلاگ مسیحا برزگر
وبلاگ - دل به دریا بزن -ا ش و
وبلاگ - شری ا ش و2000
وبلاگ - خداي بهشت گم شده
وبلاگ ا ش و
وبلاگ صدای سکوت
وبلاگ داستانهای عاشقانه
وبلاگ مهدی بیکس
وبلاگ دل نوشته های یه دیوونه
وبلاگ به رنگ عشق - بانو
وبلاگ رویش شعر - سعید
وبلاگ - برنادت سوبیرو
وبلاگ راز شاد زیستن
وبلاگ از نسل بارون
وبلاگ - شفا
وبلاگ سید
وبلاگ شیوانا
وبلاگ زمزمه عاشقانه - حمید
وبلاگ مترسک
وبلاگ چند کتاب
وبلاگ پیشگویان بزرگ
وبلاگ - آدم اینجا تنهاست
وبلاگ در قلمرو دل
وبلاگ صداي سکوت
وبلاگ خدایی این نزدیکی-علیرضا
وبلاگ سکوت
وبلاگ خنده تلخ -مهشید مهسا
وبلاگ برگ و باد
وبلاگ پرواز را به خاطر بسپار
وبلاگ نقطه تسلیم-ناصر
وبلاگ چشمه سار درون -اله
وبلاگ شکوفائي-مينا
وبلاگ علوم فراحسی -مهرزاد
وبلاگ علوم متافیزیک -بابک
وبلاگ عامل ناشناخته -فریور
وبلاگ ستاره ابری
وبلاگ - رستاخیز من
وبلاگ - واگویه های یک کولی
وبلاگ مراقبه های ا ش و -توحید
وبلاگ در آستانه حيرت- بي تبار
وبلاگ تقصیر کسی نیست-رویا
وبلاگ پر پرواز- مهدي
وبلاگ - آه شب
وبلاگ دست نوشته هاي جادوگر
وبلاگ فلورانس اسکاول شین
وبلاگ سیر و سلوک من
وبلاگ نامه ای از آسمان -سپیده
وبلاگ پری دریائی -پریسا
وبلاگ دل پناه -دل پناه
وبلاگ زوربای بودا -ا شو
وبلاگ دلدار -امیر حسین
وبلاگ بازگشت به آزادی -ایمان
وبلاگ رد پای عشق -تارا
وبلاگ نقطه سر خط -آرش
وبلاگ - جای خالی من -سودابه
وبلاگ به خاطر سنگفرشی که...
وبلاگ - دروغ چرا -بابام جان
وبلاگ کیمیاگو -توحید
وبلاگ قانون یقین -مهندس کوثری
وبلاگ - زندگی من بدون من
وبلاگ - تو را می خوانم -مهتاب
وبلاگ چهار شاخه گل سرخ -زاها
وبلاگ - کمي این طرف تر -آيستي
وبلاگ شهر گمشده -گورپشنگ
وبلاگ ؟ -پشمک
وبلاگ - خدا با من است
وبلاگ سیب دو رنگ -سیب
وبلاک خود شناسی -ناظمی
وبلاگ کوفته
وبلاگ خداشناسی
وبلاگ - فانتزي لند -شاهین
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar


WebDarWeb