![]() |
![]() |
|
| ( لحظه ای با محبوب ) |
|
انسان عاشق مي داند كه چگونه يك پارچه زندگي كند ، زيرا او آكنده و سرشار زندگي مي كند. جسم او آكنده از عشق است. سلولهاي بدن او در عشق مي رقصند. ذهن او آكنده از عشق است نه آكنده از عقل. قلب او سرشار از عشق است. براي او اين عضو فقط دستگاه تصفيه خون نيست. او عشق را تنفس مي كند. روح او چيزي نيست جز عشق ناب. درياي عشق -اشو -
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/31ساعت 23 توسط صدای آشنا |
|
|
مانده ام در حسرت بالا بلایی روز و شب جان دهم از دوری دیر آشنایی روز و شب هر سحر نام تو را با سوز دل سر داده ام تا مگر بر تو رسد از من صدایی روز و شب عاشقانه کو به کو شهر شما را گشته ام تا بیابم شاید از تو، رد پایی روز و شب دلخوشم با خاطرات هر شب تو روزها بی تو دارم با دل خود ماجرایی روز و شب پیش رویم قاب عکسی از تو دارم ماه من روز و شب با یاد تو، دارم صفایی روز شب - سهیل محمودی - |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/02/28ساعت 14 توسط صدای آشنا |
|
|
ترس من از ترس من از درد نیست از بی دردی ست آنجا که دردی نیست، زنگی نیست برای هوشیاری ترس من از ترس نیست که از بی ترسی ست آنجا که ترس نیست ،زنگی نیست برای در امان بودن ترس من از خطر کردن نیست که از خطر نکردن است آنجا که خطر کردنی نیست، گنجی نیست برای بدست آوردن ترس من از غم نیست از بی غمی ست آنجا که غم نیست، شادی معنایی ندارد می توان در دل تاریکی روشنایی را دید می توان در دل روشنایی روشنتر از روشنایی را دید می توان غم را مثل شادی دوستداشت می توان در غم شادی را دید می توان در دل غم شادتر از شادی را احساس کرد می توان هر دو روی هر سکه را دوست داشت به نقل از: ییاله http://piyaleh.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/24ساعت 22 توسط صدای آشنا |
|
|
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود. پريشان شد و آشفته و عصبانی؛ نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد. داد زد و بدوبيراه گفت؛ خدا سکوت کرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت؛ خدا سکوت کرد. آسمان و زمين را بهم ريخت؛ خدا سکوت کرد. به پروپای فرشته و انسان پيچيد؛ خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت؛ خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گريست؛ به سجده افتاد، خدا سکوتش را شکست و فرمود : عزيزم؛ اما يک روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی. تنها يک روز ديگر باقی است، بيا لااقل اين يک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با يک روز ... ،با يک روز چه کار می توان کرد ... فرمود: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويی که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را در نمی يابد، هزار سال هم به کارش نمی آيد. و آنگاه سهم يک روز زندگی را در دستانش ريخت و فرمود: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می چرخيد. اما می ترسيد حرکت کند می ترسيد راه برود می ترسيد زندگی از لای انگشتانش بريزد. قدری ايستاد ... بعد با خودش گفت : وقتی فردايی ندارم نگه داشتن اين زندگی چه فايده دارد بگذار اين يک مشت زندگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دويدن کرد زندگی را به سر و رويش پاشيد زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد و چنان به وجد آمد که ديد می تواند تا ته دنيا بدود می تواند بال بزند می تواند پا روی خورشيد بگذارد می تواند ... او در آن يک روز آسمان خراشی بنا نکرد زمينی را مالک نشد مقامی را بدست نياورد اما... اما در همان يک روز: دست بر پوست درخت کشيد روی چمن خوابيد کفش دوزکی را تماشا کرد سرش را بالا گرفت و ابر ها را ديد و به آنهايی که او را نمی شناختند، سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان يک روز: آشتی کرد و خنديد و سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشيد عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او همان يک روز زندگی کرد اما: فرشته ها در تقويم خدا نوشتند: امروز او در گذشت، کسی که هزار سال زيسته بود. به نقل از: ییاله http://piyaleh.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/19ساعت 23 توسط صدای آشنا |
|
|
نوري در درون تو مي درخشد. اين نور همواره در درون تو بوده اما تو به آن نمي نگريستي. به آن پشت كرده بودي. از اين رو در تاريكي به سر مي بردي. تاريكي را خود ما آفريده ايم. اگر به درون بنگريم، همه چيز را نوراني خواهيم يافت و وقتی به بيرون بنگريم همه چيز را تاريك خواهيم ديد. تاريكي از آن جهت است كه ما بر بيرون متمركز شده ايم و دنياي درونمان را كاملا به دست فراموشي سپرده ايم. هستي نور است و از نور ساخته شده. به همين دليل است كه تمام كتابهاي مذهبي مي گويند خدا نور است. امروز، دانش مدرن نيز بر اين باور است كه جهان از الكتريسته و الكترون ساخته شده. الكتريسته و الكترون اصطلاحاتي علمي هستند. نور اصطلاحي است شاعرانه تر. پس از همين لحظه تصميم بگير كه تمام تلاشت را براي نگريستن به درون به خرج دهي - اشو - |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/02/11ساعت 20 توسط صدای آشنا |
|
|
- نیکوس کازانتزاکیس - |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/09ساعت 20 توسط صدای آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیایی سکوت برای گفتن دارم و دنیایی فریاد برای سکوت عمری برای بودن در این لحظه و لحظه ای بوسعت چندین عمر چشمی برای دیدن و دلی برای تابیدن - صدای آشنا - |
|
RSS
|