![]() |
![]() |
|
| ( لحظه ای با محبوب ) |
|
روباهي به علت متكي بودن به هوش و ذكاوت خود غافل شد و در دام و كمين يك شير كوهي گرفتار گرديد. بنابراين قبل از اين كه توسط پنجه هاي تيز او دريده شود، ازشير كوهي پرسشي نمود: چطور شد كه با تمامي ذكاوت و باهوشيم گرفتار تو شدم در حالي كه تاكنون هيچ شيري نتوانسته مرا به دام بيندازد؟ شير كوهي پاسخ داد: شير جنگل سلطان جنگل است و شير كوهي سلطان كوه .... شير جنگل در جستجوي دام در جنگل آواره است، اما من بر بالاي كوه شكار مي بينم كه به سويم مي آيد پس در آرامش مي نشينم چون ماري چنبر زده و .... بالا نگریستن من از خردمندي من است اما تيز هوشي تو از هوشمندي تو .... پس خرد من بر هوشمندي تو غلبه نمود و تو را شكار نمودم .... روباه ادامه داد: چه تفاوتي ميان خردمندي و هوشمندي است؟ خردمند بي نياز است و خالص، اما هوشمند در زندان نياز و بقا محبوس است. روباه از شدت تاثر گريست. ناله هاي او به جهت يك عمر زندگي تلف شده نشانگر عاقبت هوشمندي او بود. در اين هنگام شير كوهي با يك پنجه پاي او را دريد و گفت هيهات اگر روزي از حيله ي تو خرد را از كف دهم .... روباه از شدت درد گفت آري گريه من از حيله ام بود، اما نداي غريب در درونم حقيقت اين دام را برايم شكافت بنابراين تسليم توام. حيله ها و هوشمندي ام مرا به اين دام هدايت نمود. روباه هنگامي كه به خود آمد شير كوهي نبود. پاهاي او نيز زخمي نبودند و در هيچ دامي گرفتار نشده بود . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 19 توسط صدای آشنا |
|
|
در حيرت می نگرم، عجز کلمات را، به هنگام وصفت تو را بوئیده ام، آن هنگام که نگاهی در ستاره ای گم میگشت تو را شنیده ام، در قهقهه های کودکی که می خندید مستت گشته ام، در سپیده ای که جز مهرت توان دیدنم نبود، آن هنگام که بوسه های نسیم چنگ بر گونه هایم میزد تو را خوانده ام، در خطوط سفید نانوشته درون دفترم محبوبم، مرا میهمان سکوت معبد درونم کن، هنگامی که آوایت بر زبانم جاریست - صداي آشنا - |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/24ساعت 22 توسط صدای آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیایی سکوت برای گفتن دارم و دنیایی فریاد برای سکوت عمری برای بودن در این لحظه و لحظه ای بوسعت چندین عمر چشمی برای دیدن و دلی برای تابیدن - صدای آشنا - |
|
RSS
|