![]() |
![]() |
|
| ( لحظه ای با محبوب ) |
|
دیشب رفته بودم یه الونک ساکت که تنها صدای امواج دریا در اون به گوش میرسید من از بادبادکی که تا دوردستها اوج گرفته بود حیرت کرده بودم بادبادک اما بعد از بارون تو اون نسیم خنک اوج گرفته بود بیرون الونک اما مردم شیفته ی زلال دریا بودن دستمو دادم به تو میدونم هر وقت دلت تنگ بشه میای اونجا من سنگینم، سنگین سنگین |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/05/24ساعت 15 توسط صدای آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دنیایی سکوت برای گفتن دارم و دنیایی فریاد برای سکوت عمری برای بودن در این لحظه و لحظه ای بوسعت چندین عمر چشمی برای دیدن و دلی برای تابیدن - صدای آشنا - |
|
RSS
|